كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...
ولی کسی نگفت که هر ثانیه بدون تو 100 ساله...
عاقبت بر عشق من خنديد و رفت
اشك در چشمان سردم حلقه زد
بي مروت،گريه ام را ديد ورفت
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ
ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم
دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم
بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
بيچاره از اين عشق فقط سوختن آموخت
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد ، تا همه بدانند سياه بخت بودم ، روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي دوستدارانم برايم گريه کند ، چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ، ودستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم ...
در سنگ خارا قطره ی باران اثر نکرد
گفتم به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلش اثر نکرد
خدا را با که این بازی توان کرد؟
چرا چون لاله خونین دل نباشم؟
که با ما نرگس او سر گران کرد
صبا گر چاره داری وقت وقتست
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی تون گفت؟
که یار با ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو کمان کرد
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالها
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که به هیچش بفروشندچون من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیده ی من دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خار کسی
آنکه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دوره ی ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه ی دیوار کسی

